Bittersweet

Whatever

اندوه تنهایی

«پشت شیشه برف می‌بارد،پشت شیشه برف می‌بارد

در سکوت سینه‌ام دستی،دانه اندوه می‌کارد…..»

_فروغ فرخزاد،اندوه تنهایی

همیشه درمورد اشعار فروغ فرخزاد نظرم این بود که خیلی قشنگن ولی چون حس و حالش و اون غمی که داره رو نمیتونم درک کنم،مثل بقیه از اشعارش لذت نمیبرم،خب الان دیگه از صمیم قلبم میفهممشون

1/8

اگرم همچی درست شه،بازم هیچوقت دلم نمیخواست یه سری اتفاقا رو ببینم یا یه روزهایی رو بگذرونم که حتی یک ثانیه فکر کردن بهشونم اذیتم میکنه،۱۰ ماه پیش چقدر دنیام فرق داشت،کاش همچی همونجوری میموند.

جایی که خرچنگ ها آواز می‌خوانند2

«هر زنی نیاز به داشتن چند تا دوستِ دختر داره عزیزم،چون اونا بدون شرط تا ابد برات می‌مونن،وقتی یه گروه زن رو کنار هم می‌بینی،بدون که اونا قوی‌ترین چیز توی دنیا هستن»

For my girls💋(AAAK)

خداحافظی

از خدافظی کردن بدم میاد.

*درمورد هرچی باشه،خدافظی با شهر محبوبت،تابستون،یه دوست،مدرسه‌ای که توش خاطره داری،خدافظی بعد از اخرین اجرا،بعد از تموم شدن سفر،خدافظی اخر تولدت با مهمونا که میخوان برن،خدافظی با کسی که حس میکنی اخرین باره میبینیش و……

انگار یه غم عجیبی توی همشون هست

ریشه در خاکم

«امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست،من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه میرانم» _فریدون مشیری

هر اتفاقی افتاد با “عب نداره،زندگی جریان داره” ازش رد شدم،ولی الان دیگه حس میکنم خیلی وقته زندگیم از جریان افتاده

these days

اون لحظه که فکر میکنی دیگه بقیش مهم نیست ،یدفعه میبینی عه من چقدر هنوز چیز مهم دارم که باید مراقبشون باشم

شب های کاروان

شب هاى تاريك

شب هاى دلتنگ

شب هاى خاموش.

شب هاى زير چتر غم

شب هاى دلگیر

شب هاى زندان

شب هاى زنجير.

شب هاى بى فانوس مهتاب

شب هاى مرداب

شب هاى غربت

شب هاى كنج انزوا، بى ذره اى نور 

شب هاى مجبور

شب هاى مرگ زندگی

شب هاى بيداد

شب هاى فرياد.

………….

شب های کاروان_فریدون مشیری