Bittersweet

Whatever

Pulp Fiction

وینسنت: «هیچ‌کدوم از اون جوک‌ها یادت مونده؟»

میا: «آره، ولی فقط فرصت کردم یکی‌شون رو بگم، چون فقط یه قسمت ساختیم.»

وینسنت: «برام تعریفش کن.»

میا: «نه، خیلی لوس و بی‌مزه‌ست.»

وینسنت: «بی‌خیال، این‌طوری نکن.»

میا: «نه، خوشت نمیاد و من هم خجالت می‌کشم.»

وینسنت: «جلوی پنجاه میلیون نفر تعریفش کردی، ولی برای من نمی‌تونی؟ قول می‌دم نخندم.»

میا: «دقیقاً از همین می‌ترسم!»

وینسنت: «منظورم این نبود، خودت هم می‌دونی.»

میا: «زبون‌باز ماهری هستی، نه؟»

وینسنت: «منظورم این بود که به خودت نمی‌خندم.»

میا: «ولی اینو نگفتی، وینس. حالا دیگه اصلاً برات تعریفش نمی‌کنم، چون زیادی براش مقدمه‌چینی شد.»

وینسنت: «چه نامرد»

*اصلا نمی‌دونم چرا مکالماتشون تو اون رستورانه انقدر خوب بودد🫠💅

A

یه ریل لایک کرده بودی از یه بچه‌ کوچولو که داشت با کنسولش بازی می‌کرد و خیلیییی بامزه بود😭،طبق چیزایی که از بچگیای خودت گفته بودی یاد خودت افتادمم

تازه بچهه بورم بود

*اینجا گفتم چون فکرکنم روم نشد به خودت بگم؟

Bad moms

Daughters spend their whole lives trying to get their mothers approval , Mothers spend their whole lives criticizing their daughters

😂😂😂😂😂😂😂😂😂

35

من واقعا خسته شدم از تظاهر کردن به اینکه همچی رو به راهه.